يکشنبه 25 مهر 1400

بنیاد مسکن انقلاب اسلامی استان آذربایجان شرقی

بنیاد مسکن انقلاب اسلامی استان آذربایجان شرقی Housing Foundation Of Islamic Revolution East Azerbaijan
تاریخ : يکشنبه 24 آذر 1398
کد 1725

زلزله زدگان و زندگی در چادر آری یا نه؟!!

زلزله زدگان و زندگی در چادر آری یا نه؟!!

بعد از وقوع زلزله تنها چیزی که دغدغه مردم شد زمستان سخت پیش روی منطقه آذربایجان بود. این که حجم خرابی زیاد است و ویرانی سه هزار خانه چیزی نیست که طی چند ماه بتوان آن را مدیریت کرد.
بعد از وقوع زلزله تنها چیزی که دغدغه مردم شد زمستان سخت پیش روی منطقه آذربایجان بود. این که حجم خرابی زیاد است و ویرانی سه هزار خانه چیزی نیست که طی چند ماه بتوان آن را مدیریت کرد. خوشبختانه تعداد کشته های زلزله آبان ماه امسال به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد هرچند آن مقدار هم دلخراش است. باگذشت چند هفته از وقوع زلزله این نگرانی ها شاید بتوان گفت برحسب «عادت» کمتر شد اما هربار که سوز سرما با چند ساعت بیرون از خانه ماندن تا مغز استخوان هایمان نفوذ می کند تازه یادمان می آید که در این سرمای کشنده بیچاره زلزله زدگان چه می کشند.
گهکاهی خبرهایی در فضای مجازی پخش میشود که تعدادی از زلزله زدگان در این سرمای جانسوز هنوز در چادرها زندگی می کنند.
 این خبرها مرا به عنوان یک خبرنگار بیشتر آزرده می کند چرا که وظیفه ما اطلاع رسانی و نقد عملکرد مسئولین در چنین مواقعی برای اصلاح امور است.
راستش را بخواهید بسیاری از مسئولین سابقه چندان خوشی از عمل به وظایف کاری و حتی می توان گفت انسانیشان ندارند.
 وعده های توخالی، شعارهای دهن پرکن، پنهان کاری، بزرگنمایی و … و …. دیگر برای مردم عادی شده است و حتی اگر عمل صالحی در میانشان پیدا شود به سختی در باورشان می گنجد که فلان مسئول واقعا مسئول!! است.
به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن! بار سفر یک روزه را بستم و  روزی که قرار بود مسئولین بنیاد مسکن برای بازدید راهی منطقه زلزله زده شوند همراهشان شدم تا اگر مشکلاتی که در فضای مجازی مطرح می شود وجود داشته باشد در حضور متولی امر به رخ کشیده شود هرچند نمی توان قضاوت قطعی کرد چرا که قرار بود از میان دهها روستای آسیب دیده تنها به چند روستا سرزده شود.
ساعت حدود ۱۱ قبل از ظهر هجدهم آذرماه ۹۸ است. هوا بس ناجوانمردانه سرد است طوری که کارگران در برخی منازل در حال ساخت کار خود را تعطیل کرده اند.
به اولین واحد مسکونی دائمی در حال ساخت در روستای ورنکش شهرستان میانه میرسیم
. تقریبا مرحله پی ریزی و بتن ریزی تمام شده است. در اطراف این واحد در حال ساخت دو اتاق پیش ساخته سبک و نیز یک چادر بزرگ برپاست. مردی بالای ۶۰ سال از داخل چادر بیرون می آید. با خود می گویم این یک مورد از دهها موردی است که در چادر زندگی می کند بنابراین فرصت را غنیمت شمرده و از وی می پرسم که چرا در چادر زندگی می کند و آیا اسکان موقت یا تسهیلاتی دریافت نکرده است؟ می گوید هیچ چیزی دریافت نکرده ام و برای همین در چادر زندگی می کنم.
 پس از وی زنی از داخل چادر با شنیدن گفتگوی ما بیرون می آید و او هم می گوید من هم در چادر زندگی می کنم.  نه تسهیلات و نه خانه موقت دریافت کرده ام. با دستم به خانه ای که با سازه های سبک برای اسکان موقت ساخته شده  است اشاره کرده و به مرد می گویم این خانه مال کیست ابتدا منکر می شود که مال خودش است اما زنش هول شده و می گوید مال ماست. می گویم  شما که می گفتید هیچ چیزی دریافت نکرده اید و مجبور به زندگی در چادرها شده اید؟ می گوید چهار خانواده در آن زندگی می کنیم.
زند
گی چهار خانواده در یک خانه ۱۲ متری پیش ساخته چطور ممکن است؟ حتی نمی توانند در آن تکان بخورند آن قدر ناراحت می شوم که نامشان را می پرسم تا به دهیاری و مسئولین بنیاد مسکن که همراهمان هستند نشان دهم که بفرمایید این هم نمونه اش! زن نامش را می گوید و بلافاصله اعتراف می کند که خانه پیش ساخته بغلی هم مال برادرش هست اما باز اصرار دارد که همراه دو تا پسر متاهلشان در خانه پیش ساخته بنیاد مسکن زندگی می کنند و چون جایشان خیلی تنگ بوده مجبور شده اند در چادر هم بمانند.
می گویم اگر پسرهایت متاهل هستند و منزلشان خراب شده باید آن ها هم از تسهیلات دولت استفاده می کردند زن مجبور می شود حقیقت را بگوید: پسرهایم وقتی خبر زلزله را شنیدند از تهران برای کمک برای ما آمده اند و خانواده شان در تهران است و چادر را هم برای پخت و پز و جادادن وسایلمان نگهداشته ایم.
 از ان ها خداحافظی می کنم کفش های سفید اسپورتم کاملا گلی شده ولی هیچ حساسیتی نشان نمی دهم به اطراف دقیق شده ام درست مانند مناطق جنگی هست که در فیلم ها دیده ام از هر چند خانه یکیشان کاملا فرو ریخته است. هنوز ماشین حامل متولیان بنیاد مسکن از ستاد نیامده اند فرصت را غنیمت شمرده و به طرف چادرهایی که  از دور دیده می شود روانه می شوم چادرهایی که شبیه انچه در فضای مجازی دیده می شود کاملا فرو رفته در برف ! یااللهی می گویم اما جوابی نمی شنوم زیپ چادر را بالا می کشم خدارو شکر کسی نیست با دوست دیگر خبرنگارم بالاتر می رویم از دور چند چادر مشابه که پشت سرهم ردیف شده و در داخل برف قرار دارند دیده می شوند. باز از میان گل و لای عبور می کنیم و تا زانو در گل فرو می رویم. انها را هم وارسی می کنیم خالیست. مردی از دور می رسد می گوید نگران نباشید در این روستا کسی داخل چادر زندگی نمی کند مگر می شود کسی در این سرما داخل چادر بخوابد و زنده بماند.
در حال فیلم و عکس گرفتن از داخل چادرها هستم انگشتان دستم یخ زده است متوجه ساخت و سازی در قسمت بالایی روستا می شویم چند نفر در این سرما مشغول پیچ و مهره کردن ستون های آهنی خانه آن هم بدون دستکش هستند. بینی هایشان خنده دار و از سرما قرمز شده و نوک دماغشان باد کرده است.
در این هنگام خودرو حامل مسئولین بنیاد مسکن هم می رسد. پدر زهرای ورنکشی دانش آموزی که زیر آوار ماند نزدیک می آید ظاهرا خانه ای که در حال ساخت است متعلق به پدر زهراست. اظهار رضایت می کند و این که مسئولین هر هفته مرتب از نحوه پیشرفت کار بازدید می کنند.
چند روستایی هم وارد بحث هایمان می شوند. می پرسم آیا کسی از اهالی روستاهای اطراف هست که هنوزهم در چادر زندگی کند. می گویند چند نفر هستند که علیرغم دریافت تسهیلات و اسکان موقت باز هم به میل خودشان در چادر زندگی می کنند.
مدیر کل بنیاد مسکن اذربایجان شرقی از خودرو پیاده می شود. حامل خبری تلخ است که سرانجام به خوشی پایان یافته است.
حافظ بابا پور از مسمومیت ۱۵ نفر از کارشناسان بنیاد مسکن بوسیله گاز منوکسید کربن خبر می دهد که خوشبختانه ختم به خیر شده و بموقع نجات داده شده اند.
کار واقعا سختی هست. صبح همین روز بود که خودرو دیگر حامل کارشناسان کم مانده بود در جاده های برفی میانه چپ بکند.  مسلما اگر فصل تابستان بود کارها هم به سرعت انجام می شد و هم راحت تر بود.
از مسئولین می خواهیم ما را به طرف ستاد بازسازی بنیاد مسکن ببرند. سوار خودرو می شویم کفش های گلی مان کف خودرو را کاملا کثیف می کند اما راننده با خنده می گوید مشکلی نیست ما عادت کرده ایم وقتی رفتیم شهر می شورم.
به ستاد می رسیم. بتن های آماده زیر برف و نایلون پنهان شده اند. و بقیه وسایل ساخت خانه هم  بر رویشان نایلون کشیده شده است. وارد ستاد می شویم. امکانات اولیه زندگی فراهم نیست. می گویند مجبور شده اند این مکان را انتخاب کنند چون به محل بازسازی نزدیک است. با یکی از کارشناسان که دچار مسمومیت با گاز شده و جان ۱۴ نفر دیگر را نجات داده است صحبت می کنیم.
می گوید تا ساعت دو نیم شب خواب نمی برد. در این هنگام دیدم یکی از همکاران در حالی که بلند می شد تلوتلو خورد و افتاد روی یکی دیگر از کارشناسان و هیچ کدام حتی نکان هم نخوردند و آن موقع بود که فهمیدم چه اتفاقی افتاده و بلافاصله درب و پنجره ها را باز کرده و با اورژانس تماس گرفتم و منتقل شدیم به درمانگاه و خوشبختانه ختم  به خیر شد وگرنه صبح مردم با ۱۵ جنازه روبرو می شدند.
از روستای ورنکش میانه دور می شویم. در راه از مدیر کل بنیاد مسکن انقلاب اسلامی می پرسم چرا چند نفر از روستائیان با وجود دریافت خانه پیش ساخته هنوز هم شب ها در چادر زندگی می کنند. می گوید این تعداد شاید یکی دو نفر باشند که آن ها هم بعضی موقع ها از ترس زلزله مجدد در داخل چادر می مانند که باید با اعزام روانشناس به منطقه این مشکل برطرف شود.
از وی می پرسم در فضای مجازی علیه بنیاد مسکن هجمه هایی شروع شده است و فیلم ها نشان می دهد که هنوز هم عده ای در چادر زندگی می کنند و تسهیلاتی دریافت نکرده اند. چند ثانیه سکوت می کند می گوید آن چه عیان است چه حاجت به بیان است شما خبرنگارید آزادید می توانید به همه مناطق بروید و عکس و فیلم تهیه کنید اما یک خواهش دارم و آن این که هر کس تسهیلات نگرفته و هنوز هم در داخل چادر هست با اسم و مشخصاتش به ما اعلام کنین و یا خودتان به دهیاری مراجعه کرده و ابتدا ببینید در داخل لیست دریافت کنندگان تسهیلات و اسکان موقت هستند یا نه آن وقت قضاوت کنید. شما امروز دیدید که همکاران من علیرغم مشکلات پیش رو و سردی جانسوز چطور تلاش می کنند و منصفانه نیست بدون  تحقیق زحمات آن ها را نادیده گرفته و تهمت زد.
بعد از صرف نهار به طرف تبریز حرکت می کنیم. صحبت اهالی روستا و مشاهداتم کمی از دغدغه ام کاسته است و امیدوارم تمامی روستاهای خسارت دیده این چنین باشند و کسی نباشد که شب را در چادر بماند. گرمای داخل خودرو می چسبد و پلک هایم سنگینی میکنند….
عکس ها و گزارش از: طیبه شایان
 
 
  • نوشته شده
  • در يکشنبه 24 آذر 1398
  • ساعت 01
  • توسط علي شجاعي
  • ویرایش شده
  • در ***
  • ساعت --
  • توسط

استایل صفحه ماژول